Pavarotti is not vain , but conscious of being unique
“peter Ustinov”
هنر !! ؟؟ !! هه هه !
!!!
یه وقتی بود که ایزابل گارسیا !!!! خواهر یکی از بچه های دانشکده؛ نمایشگاه مللی و بین المللی میذاشت از کارهای شاعرانه و سبد های گل و شمع و پروانه ! و هنر های در فشانانه اش ! و کل خونه و زندگی و روابط اجتماعی و درسی و دوستی و دشمنی شونو خمیر گل چینی و غیره برداشته بود ! و کارهاشو درصورت موفق شدن در اجرای نقشه های بازار یابانه اش ! بالای خداتومن میفروخت ( مینداخت ! ) کتاباشو که در این زمینه دزدیده بود ! و باز نویسی کرده بود ! که دیگه نگو – اگه یه بار جواب سلام اون بچه ی دانشکده! رو داده بودی ! دیگه کارت تموم بود! و از واجبات بود که کتابای خواهرشم که تشکیل شده بود از چند کتاب در زمینه گل های چینی و همش هم عکس کارهای خارجی بود و اتفاقا قیمت هم هیچ جاش نداشت و خداتومن هم میفروختشون بخری !
فرت وفرت هم نمایشگاه میزاشت
خودشم که حاجی پسند !
اصولا من نمیدونم ملت چطور میتونن اینقدر اند بیزینس باشن !!!!! مدیریت امور مالی و بیزینسی یه بعضی ها منو کشته !!
خلاصه اون دوست عزیز ما اینقذه رفت تو مغز من که تو هم کلی هنرمندی و لابلاب لا ( حالا من نمیدونم ربط گل چینی ! مثلا به چارتا ! نقاشی چی میتونه باشه !؟! )
تا بالاخره من گفتم جهنم و درک از نوع اسفل اس سافلین !
بزار زودتر تپه های مغزمو از دست گلکاری هایه این بابا نجات بدم ! پولم حلال جونم آزاد !!!
و کلی پول دادم سری کتب!! بازسازی شده ! از نوع چاپ مجدد!! با کاغذ گلاسه!! و چند تا از کارای عملی شو مثل سبد گل و دو سه تا مجسمه کوچیک رو که به هرچیزی شباهت داشت جز مجسمه ! و یه راست بخشیدمشون به روح هنر !! به امید اینکه ول میکنه و دست از سر کچل ملت برمیداره از روی عکسای کتاباش سفارش دادم و پیش پیش؛ پیش خرید کردم و چون از قیمت جدید و دقیق چاپ جدید کتاباشون و آثار خواهرشون! اطلاع نداشت !!! دست بالا گرفتن که اگر کمتر شد به من بقیه شو پس بدن ( حالا شما ... ما هم دیدیم ! ولی به درک ! این مهم نبود !) !! یک خورده داشتم نفس راحتی میکشیدم و فکر کردم جریان همین جا ختم بخیر شده که دیدم نخیررررر !!! بدتر شد و حالا گیر داده که پس چرا چیزی درست نمیکنی ؟ حیف این انگشت های کشیده و هنری نیست ؟!!!! حیف نیست که رودبار/جویبار هنر ! در تو به باتلاقی منجمد تبدیل بشه ؟!!!!!!! تازشم ! بیا با خواهر من نمایشگاه بزارین !
آخه احمق بیناموس ! نمیفهمه که قابلمه ای که توش خمیر گل چینی درست شده ! و خونه ای که توش بوی خمیر پخته ی گل چینی و چسب چوب پیچیده به درد لای جرز میخوره !!!
نکنه توقع داره من یک کارگاه جدا راه بندازم ! و در فشانی کنم ! بعد دوماه هم دستای نازنینم بشه عین این گل باقالی خانم ها ! دلم خوش باشه که اوووهههه ! می چی کار کردم ! در فشاندم و سبدگل درست کردم و یک قرون فروختم !!!( آخه احمق جون اگه قشنگ بشه که من اصولا کارام و ذوق و سلیقم حرف نداره ( تشکر و تعظیم به خودم ! ) صد سال سیاه که من اونو نمیفروشم که ! )
خلاصه ! اصولا چون از فسفر سوخی ! و آ ت پ سوزاندن های الیزابت گارسیای ! عزیز در کتاباش ! چیزی سر در نیوردم ( فقط عکساش قشنگ بود که اونم مال کارای خودش نبود صرفا از روشون سفارش میگرفت و برابر با اصل!!!! از نوع دگرگون شده !!!تحویل میداد ! ولی نوشته هاش که شامل یکی دوصفحه اول هرکتاب و توضیحات و ترجمه ها !!!!! و فسفر سوزوندن های خودش بود !.... درست مثل نظریه نسبیت ...! و حتی مواد لازم رو درست ننوشته بود که چی به چیه ! صرفا صفحه اول هر کتاب نو نوشته بود :" سلام !
مواد لازم !:
1- چسب ( حالا چه چسبی ؟ ) 2- آرد ! 3- وازلین ! 4- هم میزنین ! 5- خمیر رو که تهیه کردید حالا از روی عکسا میشینین درست میکنین !!!!!! + شماره تماس برای سفارشات شما با پایین ترین قیمت و هنری ترین کارها ! )
2-
خلاصه ! می به شک افتادم که بابا بیا چهارتا گل درست کن ! نمیمیری که!!! سپس!!! مهشید خانم نامی ! به من یاد داد راه تهیه مواد رو !!!!
منم رفتم خدا هزار تومن پیاده شدم و برای مصرف ده سال ! چسب چوب و قالب های لازمه برای ساخت هرچیزی که عکسش تو اون کتابا بود ! و رنگ های مخصوص و قلم مو و وسایل کار و دفعه دوم! حتی یک قابلمه جدا خریدم ! وخدا ساعت اکانت اینترنت حروم کردم و عکسای بیشتری از اینترنت و مطالبی که برای شروع کار دونستنش لازم بود گرفتم !
با این تفکر صحیح!! که وقتی انشات نمیاد و بالاخره باید یه چیزی بنویسی ( وگرنه از طرف یک آدم زبون نفهم ! که معتقده که : "تو میتونی!!" به وجود روح اعتقاد پیدا میکنی !!) قلم کاغذ و میز کار و وسایل رو آماده کن خودبخود میشی شکسپیر ثانی ! نه ! الیزابت گارسیای ثانی !!!!!
حالا همه اینا به کنار ! گلایی که درست میکردم از غنچه فراتر نمیرفت ! و همه در سایزهای لیلی پوتی !
چون یه جورایی احساس میکردم که از گل مصنوعی اونم از نوع! گل چینی اونم از نوع! گلهای بشکفته و گنده منده اصلا خوشم نمیاد و دلم میخواد بلافاصله بعد از ساختنشون سریع به عشق های زندگیم ! کادو بدمشون !!
ببینید چه عذابی بوده که من با این روحیاتم که همه چیز مخصوصا کارهای هنریم ! به جونم بستس و کارام بچه هام هستن!! ( تیریپ هنرمندانی که راجع به احساسشون نسبت به فیلمایی که بازی کردن پرسیده میشه ! و همه شون بچه شون هستن بلا استثنا !!! ) همش دنبال این بودم که عشقمو!! به اینو اون مخصوصا فک و فامیل سببی!!! ثابت کنم و اینا رو زودتر ردشون کنم
ملت هم که از خداشون ! فرت وفرت جلو جلو گلدون میخریدن و از می یه بیچاره بهره کشی میکردن !!! که البته می هم با ژستی بسیار باحوصله و دست و دلباز! و مهربون و لاولی یانه !!! شاید دوتا دونه بیشتر گل نساختم براشون ! حالا بیخود مظلوم نمایی نکنم !
البته چند تا غنچه رز زرشکی یه متمایل به سیاه برای خودم درست کردم و چند قطره اشکی بیاد الکساندر دوما که کتابی به اسم "لاله سیاه" داره فشاندم ! و روحیه گرفتم !! حالا اونا غنچه ی لاله بود اینا غنچه رز بود چه اهمیتی داره ؟! مهم غنچگی ! و همرنگ بودنشون بوده ! که هنوز چند تاش ساقه هم ندارن ! و تو یک جعبه لای پنبه نگهداری میشن !
صرفا بگم که چارتا چیزی درست کردم و دوبار قابلمه های ؛ خمیری که با چسب چوب مخلوط و درست شده بود!!! رو گذاشتم هی پخت و هی خیس خورد و هی خیس خورد و هی پخت ! و هیچ اتفاق خاصی در جهت شستنشون ! نیفتاد! و هیچکی دلش نسوخت و نشستشون!! و یک قابلمه گل منگولی یه خوشگل هم چون از قابلمه های مامانم بود که از ایتالیا خریده بودش و خیلی دوستش داشت حتی نمیشد یه جورایی سربه نیست بشه ! وگرنه ممکن بود خودم هم سربه نیست بشم !!!! مجبور شدم خودم شستمشون ! البته بعد از چهل بار که آبجوش!! پختم توشون ! تا بلکه اون چسب چوبا یه جورایی کنده بشن ! ( حالا یکی نبود بگه میمردی تو قابلمه آشغالی! درست میکردی !!! ) بعد چقدر به .. خوری افتادم که این چه غلطی بود که کردم جاش میرفتم چارتا دیویدی میخریدم حالشو میبردم !!! نه ! جواد یساری گوش میدادم !
این شد که ! همه وسایلو هورچی یه جا! بخشیدم به یکی که ازش استفاده کنه و چقذه حال کرد طرف ! و چقذه دنیای هنر رو آباد کرد و تن میکل آنژ رو تو قبر لرزوند ! بماند !!
مجسمه های اروتیکی باسماتیکی در سایزهای huge! !!!!!!! با خمیر گل چینی !!!!!!!
اونم چی ! با ابتکار و خلاقیتی بی نظیر ! . منحصر به فرد ! که مثلا جای ... یارو رو با ... اش !!! تو تن یارو عوض کرده بود !!!!!!و این اثر هنری! رو صاف گذاشته بود وسط پذیرایی !!! و یک میز جدا بهش اختصاص داده بود ! و هرکی از در میومد تو بلافاصله رویتش میکرد و سپس ! ... فکش میفتاد پایین !!!!
دیگه ... توالت شور تزئینی ! جای وسایل خاص !!!!!!!
جای دستمال کاغذی این هوا !!! که شصت تا بسته دستمال کاغذی توش خالی کرده بود که سوراخشو کوچیک گرفته بود و هرکاری میکردی دستمال از توش بیرون نمیومد !!!! بکل باید با قلق خاصی بازش میکردی و از تو سورس اصلی غیر از جایی که قاعدتا باید دستمال برون بیاد دستمال برمیداشتی!
جا برای عینک شنا اونم برای نگهداری تو یخچال !!! ... جای ... !!
زلم زیمبو هایی که تو تاکسی خزوخیل و مینیبوس! گون گولاخا میاویزن!
نماد های ! مذاهب مختلف از نوع .... !
گل های بسیار دل انگیز و روغن کرچکی فانکشنال !!! بدتر از غنچه زرشکی سیاهای من ( که چارتا درست کردم انصافا خیلی هم قشنگ بودن و بعد هم هنرمو برای خودم نگه داشتم !!!)
مونده بودم اینا چیه این درست میکنه !!! اونم با اصرار هرچه تمام تر برای اینکه خمیر گل چینی ماده اولیه کارش باشه !!!!!!؟؟؟؟!!!!!
و همه چی هم میسازه ! ( = عدم محدودیت در ذات مجسم! هنر ! ) کم مونده بود با خمیرگل چینی لباس زیر ! هم بسازه !
البته مهم شکوفایی یه استعدادش بود که این افتخار تا حدودی به من بعنوان اسپانسر! ؛ استارتر! و مشوق ! برمیگرده و درخواست میدم در کتاب رکورد های گینس با نمونه کارهایی که من پشت ! و بانی یه خلق شون ! بودم ثبت بشه !!!!
نهایتا هم سرشاخه این افتخار فقط به الیزابت گارسیای عزیز! و خانواده ! برمیگرده و بس!!!!
فقط من نمیفهمم که چطور یکی فکر میکنه که تویک زمینه ای علاقه! داره و صاحاب! سبکه ! و پول سازه !! باید حتما دیگران رو هم علاقه مند کنه و خودشم یه روزی بد جور ! بخوره تو پوزش تا بفهمه که این کاره نیست ! یا حداقل ترخمه/تخرمه! های هنری رو از کارهای خوب تشخیص بده یا اول دوره های اصولی شو ببین ! یا بفهمه که برای مجسمه سازی باید دوره شناخت آناتومی یه بدن و حتی طراحی بگذرونی نه اینکه آدم نفهمه که این که تو صورت مجسمه ات به جای دماغ چسبوندی دماغه یا کاکتوس مناطق حاره ی نیمکره جنوبی یه یا چیه ؟!!!!!
بعدشم اول همه به فکر نباش که محصولات هنری تو به بدبختای دور و برت بفروشی !
مثال های متعدد از نوع واضح و مبرهن و نازل شده بر سر می یه بیچاره !
می – واه دستات چرا اینجوری شده ؟ جذام گرفتی ؟
She – با چسب داغ سوخته ! حالا ولش کن مهم نیست ! کارت پستالامو دیدی ؟
می – نه ؟ کو ؟
She – ایناها ! میخوام نمایشگاه بزارم ؛ گوش کن ( تیریپ متقاعد کردن ! ) بیا فردا بریم بازار میخوام مقواهای بویی و خوشگل و چسب مخصوص و زلم زیمبو ( زلم زیمبو اینجا به اکلیل-گل های کوچیک – روبان های طلایی و نقره ای و نخ های رنگی و گل و قلب و صدف های کوچیک تزئینی و کلیه موادی که در ساختن کارت پستال های دستی به کار میره اطلاق میشه ! ) و پاکت و پلاستیک برای جلدشون و یک دستگاهه پلمپ پلاستیک (اسم دستگاهه رو نمیدونم همینه که پلاستیک رو میچسبونه بهم ) ! و یک دستگاه کاتر A3 که کاغذ و مقوا رو صاف ببره و ... و ... بخرم
تو هم بیا کارت پستال درست کنیم!!! و دونه ای پونصد تا هزار تومن بفروشیمشون به مغازه های میلاد نور و گلستان و پاساژ قائم و خلاصه کل تهران رو میگیریم !! شاید کارو گسترش دادیم !!! تو بیای مطمئنم که کار بین المللی هم میشه بزودی!!!!!! تازه نمایشگاه هم میزاریم ! وب سایتم میزنیم ! آنلاین سفارش میگیریم ! مگه ما از ebay و "پیر امیدیار" چی کم داریم ؟؟؟!!! افتخار کنه که ما بهش لینک بدیم !!!! تازه تبلیغات آمازول! ( منظور آمازون)! دات کام رو هم قبول میکنیم !!!!!! کلی پولدار میشیم ! هرکی باید حاصل دسترنج خودشو بخوره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعدش ماهی سه بار !! میریم سواحل فرانسه برنزه بشیم !!!!!! تازه ! به کارای خودت هم میرسی و فقط از اوقات فراغتت مایه بزار!!!!!
Me - ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واه !!!!! اول همه دور منو قلم میگیری !!! دوم همه .....!!!! تو روحت !!!!!
سوم همه هم نداریم ولی چهارم همه ! چند تا کارت میخوای درست کنی ؟ تو فقط پول یک کرم ویتامینه ت پنجاه هزار تومنه ! پونصد تومن به چه درد تو میخوره ؟!!!! دستاتو چرا این جوری کردی ؟ چرا دستکش دستت نمیکنی ؟ کارت پستال دستی میخوای خب برای چارتا دوست دور و برت درست کن ولی تولید انبوه که کار تو نیست که ! بابا سال چهارمی هنوز ترم دو رو تموم نکردی !! کوتا بیا !!!
She متقاعد نمیشه و در دل! یک علامت انگشت شصت ! به نشانه تائید !!! حرفای من !!!! به می نشون میده و کار خودشو میکنه و بیزینس هنریشو! راه میندازه !!! دو ماه نمیشه که به .. خوری میفته ! همه جاشم از عقب و جلو و بالا و پایین ! با چسب داغ سوزونده ! و در کارهای ظریف دستکش هم نمیشه دست کرد و خونه زندگی رو هم به گند کشیده و همه جا رو بوی گند چسب برداشته و ترمشم بکل حذف پزشکی کرده و نشسته شبانه روز ! کارت پستال دستی درست کرده !
من بدبختم چند بار کشونده پاساژ قائم که یواشکی از نمونه کارای پشت ویترین یارو بتونه عکس بگیره و بهترشو درست کنه ! یک نمایشگاهم گذاشته که من بدبختم کشونده با خودش که وایسم کنارش کارتاشو ندزدن !!! در حالی که هرکی از در اومده آشنا بوده و روش نشده پول بگیره ازشون و کادو داده بهشون !!! و تا اونجاش سوخته !!!
کلی از کارت پستالاشم عین این ..... ها !!!!!! برده مغازه ها پیش چهارتا لش و لوش لاسی ! امانت گذاشته و دونه ای دو هزار و پونصد تومن فروختن و کلش قرار بوده بهش مثلا سی هزار تومن بدن ( دونه ای چارصد پونصد تومن ! ) بعد صد بار رفتن و اومدن ده هزار تومن دادن که پول مقوای ماگنولیای عطری که تازه رفته از بازار قیمت خون باباش دو قرون ارزونتر ! خریده هم نمیشه چه برسه به زحمت هاش و پول واحدهای حذفیش !! و بیست تومن بقیه رو هم یارو میخواد در بیست قسط از قرار ماهی هزار تومن بهش بده !!!!!!!!!! که هرماه چشش به جمال گل خانم رویت!! بشه ! و یه وقت نره و دیگه کارت پستال نیاره ! ( نوعی گرو کشی در جهت بالا کشیدن پول اونم به مبلغ چندرغاز !!!!! )
و کلی هم دوستان و فک و فامیلشون بهش مفت و مجانی سفارش کار دادن از جمله دو سه تا از اساتید که عمرا اگه ازشون یک پاپاسی سیاه ! پول بگیره فاتحه واحدای موندش خوندس !!! و خلاصه مثل خر تو گل گیر کرده !!
اسم کارت پستال و جعبه کادویی و تزئینات ! هم که میاد میخواد بالا بیاره !!!!!
البته شما باهوش تر از اونی هستین!! که فکر کنین من سرانجام! حتی در ذهنم ! اون انگشت شصت رو به نشانه ی " تائید متقابل"! به دوست عزیزم نشون دادم ها !!! می خیلی با گذشت و مهربون هستم
لطفا راجع به side مهربون و ساپورت از دوستان و دوست دوستی یه ! می هرگز دچار سوتفاهم نشین !
مثال دو !!
یکی دیگه !!
فعلا یک نوع در و گوهر خاص! از نوع! یک کلاه بافتنی ! که به همه چیز شباهت داره جز کلاه ! فشانده !
شی به می – قشنگه نه ؟!!! مطمئنم که تو هم کارای هنری دوست داری و ارزش یک کار واقعی یه هنری رو درک میکنی !!!!!!! ( می به خودم شک میکنم ! که همچین تصوری رو در این فرد بوجود آوردم ! در واقع به گور هفت جدم میخندم !) ! و در کنار کارای خودت هیچ وقتی هم ازت نمیگیره!! که با من شریک بشی تو هنرم !!!!
بیا بریم پنجاه کیلو کاموا بخریم ( کیلویی بخریم از فلان جا که تو سر سگ بزنی ... !!! و کلات اون طرفا بیفته نمیری ورش داری دو قرون و پنج زار ! ارزون تر میفته !!! ) و من بهت همه جور بافتی رو یاد میدم! بافت رو ! بافت پشت ! مختلط ! طرح دار ! چین چینی ! ( حالا خودشم بلد نیست وکلاهی که بافته شبیه شال گردن کوزت تو بینوایانه بیشتر ! ) ! اول از شال گردن ساده شروع میکنی ! بعد میریم سر دستکش بی انگشت ! بعد کلاه ! ( اینقذه با استعداده که خودش از کلاه شروع کرده اول !! ) بعد ... ! بعد روتختی یه چند تیکه ! اینجا لازمه قلاب بافی هم بلد باشی در این مرحله ! که اونم مساله مهمی نیست من بهت یاد میدم !!!!!!! بعد فلان ...
بعد میدونی اینا چقدر ارزش داره ؟ کار دسته خره ( ببخشید ! اینجا بی ادبی و ایهامی وجود نداره ها ! منظور اینه که ای خره – منو میگه ! – این ها کار دست هستن و ارزش دارن ! و لاغیر ها ! )
کلی میتونیم سفارش بگیریم !!! هورچی گولوج گولوج میفروشیم از اینا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد شرکت میزنیم ! بعد هزار تا کارمند استخدام میکنیم خودمون فقط دستور میدیم و نسکاله ! میخوریم ! خوبه نه ؟ ( تیریپ بیزینس woman !!! از نوع دلخراش !!! )
( در این حالت می یک ابرو بالا از نوع رابرت دنیرویی !!!! نگاه از نوع ! چی بگم وال لا آخه من به تو !!! نمیشه هم بزنم تو حالت ! ناامید شی فردا بری معتاد بشی !!!! وجدانم درد بگیره ! )
می – آخه دوست عزیز!!!! می دوخت دندون موشی ! هم بلد نیستم ! علاقه هم که هرچی زور میزنم راجع به این هنر در خودم هیچی پیدا نمیکنم !
اصلا میدونی من چرا اینقدر مواظب لباسامم!!؟ چون اگه احتیاج به دوخت و دوز پیدا کنن یا زیپشون در بره ! نوع خاکی که باید تو سرم بریزم رو هم نمیدونم !!!!!!!
تازه از اون بالاتر ! !!! اصلا میدونی من چرا اینقدر مواظب هیکلم هستم ؟! چون اگه لباسام تنگ بشه برام و قارچ !!! بخوره تو تنم بلد نیستم مثل تو !! اینقدر قشنگ !!! بدوزمشون !!!!
در اوقات فراغت ! روتختی بدوزم که چی ؟؟؟! مگه من چه مرگمه که چشام کور بشه ! موهام رنگ دندونام بشه که چارتا لحاف تشک بدوزم که ملت تو رختخواب با هم دعواشون بشه !! عصبانی بشن ! بگیرن هنر!! منو جرواجر کنن !!!! تو دعوا که حلوا پخش نمیکنن ؛ میکنن ؟ خوبه هنر من ! روح من! کار دست من ! زحمات شبانه روزی یه من که اصلا با هرمبلغی هم فروخته شده باشه بجای اون هنر من نیست ! تیکه پاره بشه ؟
که تازه خرج چیم دربیاد؟!!! حالا حسش به کنار که آدم خودشو با مامان کوزت ! همذات پنداری! میکنه در این حالت !!!! تو هم خودتو بیخود در گیر این هنرها ! نکن ( من بسیار در تشویق کردن افراد و کمک به شکفتگی ! استعدادهاشون مهارت دارم ! ) ! ( حالا بماند که کلی هم وضعش خوبه !) !!!!! بعشدم از این پیشنهادا که به من میدی! .... وقتی زدم ! تو فرق مغز کله ی پوکت ! علتشو بهت نمیگم ! که ندونی چرا!!! و جاش خیلی بیشتر بسوزه !! در واقع !! ترجیح میدم اگه قراره چشامو کور کنم حداقل بخاطر چرندیات کافکا باشه! نه تولید اثری هنری از نوع حنا دختری در مزرعه !
خلاصه ! لطف میکنی و دور منو قلم میگیری بیزحمت !
She – ( بعد از اصرار های بی نتیجه! در دلش ! یک انگشت شست/شصت به نشانه احترام!! به می نشون داده و فرداش میره شصت/شست! کیلو کاموا میخره ! ...)
دوماه بعد ! به ... خوری میفته و کاموا نبافته ها! همه گوله گوله بهم گره خورده و کاموا بافته ها شده چهار تا شال گردن که همش هم دراز دراز عین جوایز بانک نمیدونم چی ! که چندین کیلومتر اسکناس جایزه میدن !!!! انگار میخوای خودتو لای کفن بپیچی باهاشون ! نههههه ! باید بگم دقیقا کفن بافته ! فرقش اینه که کفنش به جای رنگ سفید ! واریته ! رنگ درش بکار رفته !!! و چون به طرز عجیبی باریک و درازه به عنوان روتختی یه تخت یک نفره یا تخت بچه ! هم نمیشه استفاده کرد ! فقط ممکنه در حالت اغما هی بافته و بافته ! باشه اینو !!! و فقط میتونی برای مرده ای! که روی زمین مونده و کفن نداره ! ازش استفاده کنی و بعد از غسل مرده ! بپیچیش دورش و با خیال راحت که سردشم نمیشه و کاموای کفن موهر رنگین کمونیه !!! و میت عزیز ! خواب های رنگی میبینه باهاش !!! بخاک بسپاریش !!!!
به هرکی هم کادو میده و دو تا ماچ هم روش میده !!! هیچکی سرشم بره حاضر نیست و دلش نمیاد که هنر رو از صاحاب هنر جدا کنه !! و معتقده که اینا مثل سکه های کلکسیونی یه گلد کوئست ارزش افزوده پیدا میکنن ! فقط به شرط اینکه فقط و فقط نزد بافنده شون نگهداری بشن !!!!!
البته .... فقط ... داشتم فکرمیکردم در رشته کفن پیچوندنی بافتنی ! ممکنه برای کمپانی ورساچی و جورجیو آرمانی ! اپلیکشن پر کنه رو هوا ببرنش !!!
البته شما باهوش تر از اونی هستین!! که فکر کنین من سرانجام! حتی در افکارم ! اون انگشت شصت رو به نشانه ی "عشق و تائید "! به دوست عزیزی نشون دادم ها !!! می خیلی با گذشت و مهربون هستم ! به درک که حرفای منو به .. چپش ! هم حساب نکرد !
لطفا راجع به side مهربون و ساپورت از دوستان و دوست دوستی یه ! می هرگز دچار سوتفاهم نشین !
یکی دیگه !
کلاس آشپزی و شیرینی پزی رفته و خدا تا دلار خرج کرده و کتابای اوریجینال آشپزی خریده ! و شیرینی و کیک درست میکنه ! فقط نمیدونم که چرا نمیفهمه که این دستورهای پخت باید دقیق اجرا بشن و گرنه اون چیزی که عکسشو اون تو میبینه در نمیاد و لاغیر ! ولی مثلا در یخچال رو باز میکنه و میبینه که این کیک دو لیوان شیر باید تو مایه اش ریخته بشه ! حالا شیر نداره ! چی کار کنه ؟! یعنی الان پاشه بره بخره ؟ ( تو دلش : گفتم برم یا که نرم ؟؟!!!! )
سرانجام !! :
مهم نیست ! دوغ که داره ! دوغ میریزه ! کاملا ظاهرش شبیه شیره ! کی میفهمه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! تازه بیشتر از دو لیوان داره پس سه لیوان میریزه !!!!!
در واقع !!!! این هنر رو فقط براش کلاس نرفته بود ! که اینم بهش مزین و آراسته شد !!!! و بخورد مهمانان ! و برادر بیچاره و بدبخت من میده !!!! خودش نمیخوره ! چون میدونه که ! باید تا یک هفته اسید استات دو بنزن دو سیتریک دوو برره دو کرچک !!! بخوره تا این تخرمه ها از معدش بیاد بیرون !!!! البته یک کم میچشه و اوهوم موهومی راه میندازه که یعنی بسیار خوشمزه شده و هرکی نخوره و تعریف هم نکنه! از دستش رفته و بزرگترین خریت قرن رو مرتکب شده !
( می خبیث !!!! )
She – من دارم میرم دوره های تکمیلی و بین المللی رو طی الارض! کنم ! بیا با هم بریم ! میخوام آموزشگاه بزنم تو رو هم شریک کنم ! سود و زیان –البته که زیان که نداره که !!! همش سوده !!!! – هم پنجاه پنجاه ! میدونم که کارهای خودتو داری پس فقط از اوقات فراغتت .... !!!!!! این لطف منو هرگز فراموش نمیکنی! مطمئنم !
Me - ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ............... @$^%&*%*$#)*&^@@@ ( خیلی ها معنای این علامت ها رو میدونن – برای اوناییکه نمیدونن : اینا علایم و سمبل ها و نماد عشق هستن و لاغیر !! )
یکی دیگه که قبلا همچنان! گند هایی زده و اسمش تو بلک بوک ! ام اون بالا هاست !!!!!
ساعت شیش صبح !!!
تلفن ! زرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
Me –( گیج خواب ! ولو میشم کف اتاق ! تازه یک ساعته که رفتم خوابیدم ! ) بله ؟
she- سلام ..آزی ی ی ی ی یی ی ی ی !!! ......... نمیدونی !
me- ( همچنان! گیج خواب ! ولو شده در کف اتاق ! تازه یک ساعت و یک دقیقه اس که رفته بودم خوابیده بودم !! صرف فعلو حال میکنین ! ) واه !!! چی شده ؟ کی مرده ؟
she- نههههههه بااااباااااااااااااا.........گوش کن !!!! یک پیشنهاد توپ ...!!! یک هنر واقعی ... !! پیشنهادی برای پرکردن! اوقات فراغتت ... !!! پیشنهادی برای تمام فصول .....!!!!! گوش کن !
من دو ساعت دیگه دارم میرم کلاس شمع سازی ! الان جلسه پنجممه ... !!! شمعای چی چی رو یاد گرفتم !!! ... میخوام با هم نمایشگاه بزاریم .. بیا همه چی رو بهت یاد میدم .........!!!!!!!دیگه لازم نیست بری خدا تومن پول شمعای جور واجور بدی ! هنر یعنی شمع !!!!
me- عوضی... من فصول !!! و فراغتم !!! کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعدشم ! دوست دارم پول بدم حاصل دسترنج! کمپانی های شمع سازی! رو هورچی آماده بخرم ؛ بجای حاصل دسترنج خودم تو خونه م بسوزونم !! بتو چه ؟
So plzzzzzz......................شات د فاک آف !!!!!
( مرده شور هرچی شراکت ! و هنر!!! و بیزینس مربوط به هنر !!!! هم هست ببره !! که ملت معلوم نیست چه مرگشونه !!!! هر کوفتی میخوای انجام بدی یا مثل آدم برو دنبالش یاد بگیر بعد درفشانی کن ! یا برو بهترین نمونه هاشو از مغازه های دکوراسیون و تزئینات و هنر های درست حسابی و شیرینی فروشی و کوفت فروشی!! بخر ! جونت درآد چرا نمیفهمی ؟؟؟؟؟!!!! در واقع از صبح تا شب اگه چشای کورتو باز کنی هزار بار داری میبینی و میشنوی و میگی که : اه اه کی اینو خواننده کرده ؟! کی به این زنیکه گفته که تو هنرپیشگی استعداد داره ؟– این غذای مزخرفه تخرمه چیه این درست کرده – این نقاشی ها چیه که طرف دو ماهه لئوناردو داوینچی شده ولی یک صورت بچه میخواد بکشه کارش که تموم میشه پیرمرد هفتاد ساله کشیده
و هزار تا مشابه این حرفا ! میخوام بگم که بازم اگه آدم چشای کورش خودشو باز کنه خودش میفهمه که تو چه کاری استعداد داره و مثلا نیاز به پرورش اون استعداد هست و تو چه کاری صد سالم تخرمه تولید کنه هیچی نمیشه و خودشم مسخره خاص و عام نمیکنه و بس !!!!!
- اصلا به من چه هرکی هر غلطی دلش میخواد بکنه
مگه من فوضولم ؟!
– نه نیستم ! اتفاقا خیلی حال میکنم با اعتماد به نفس بعضیا ! و گاها و بعضا ! روحم رفرش میشه !!! )
خلاصه !!!!!
اضافه کنم که !
نسبت به هنر! هم همین سلیقه رو دارم!! غنچه ! باشه !!! حرفه ای و خیلی پرفشنال! Parfashenal! هم لازم نیست باشه !! استراکچرش هنری!!!! باشه !!! به بیزینس هم ربط نداشته باشه ! کلا هنر رو در "این" میبینم !! البته خیلی ها نمیدونن که این "این" دقیقا اشاره به چی داره ! مهم نیست ! همین " این" ! برام کافیه
و همین "این" موجبه که من اینقذه مورد لطف و لاو ! قرار بگیرم
So what the heck is with me ?
Huh ?
- absolutely nothing
- hehe he !
راستی ! این مناسبت اش این بود که اول صبحی ! بازم یکی تماس گرفتن! ( اصولا افکار و اندیشه های خلاقانه و بدیع بیشتر شب موقع جیش بوس لالا و آخرین! دستشویی ! به ذهنشون خطور میکنه و صبح هم بلافاصله پلنشونو با اهداف هورچی مالی و پولی ! به اجرا میزارن و دو روز نمیشه که .... !!! ) و من رو آگاه کرد که چقذه استعداد های نشکفته دارم که با استفاده از اوقات فراغتم ! + کمی وقت !!!!!! و هزینه ها ی کوچولو ! هورچی میتونم در دنیای هنر همه رو بزارم تو جیبم ! فیلد هنری ! که پیشنهاد کرد رو هم همین جوری محض خنده! نمیگم چی بود !!! فقط میتونم بگم خودش درست در اندازه های ! روح گابی! هیجان زده از افکار متعالیش! بود که به خرش کیت کت داده باشن !!!! ازش خیلی عذر میخوام ! اصولا وقت و حوصله ای ! موجود نیست مسئولیت خریت هرکس هم باخودشه و بس ! من حس های جدید رو میزارم کنار و به ذات خودم برمیگرم ! اینه که امیدوارم منو ببخشه که مجبور شدم بزنم تو حالش ! و مسلما برنامه دارم که این روش رو به شدت هرچه تمام تر پیاده کنم ! مهربونی و احساسات و صبر و گذشت و بخشش اشتباهات دیگران و روح موقتی! و لطیف که همین جوری اخیرا خیلی زیاد در من حلول کرده بود !! آدیوس ! آری ودرچی ! آری ودرلا ! اوقو وو آق !بای بای ! فلان و بسال و بهمان ! بدرود ! تعطیل !
کمافی سابق و به روش سابق !! اون چیزی از من دریافت میشه که به من پرداخت شده مخصوصا از نظر .... !! برای همه بدون استثنا ! بنظرم بسیار هم منصفانه س ! هرکی هم خوشش نمیاد به درک اسفل اس سافلین !
اینم چند تا جمله مزخرف که برام جالب بود!!
First of all – everyone will exactly! receive what they’d give to me
جمله از خودم !
Second of all – a little sincerety is a dangerous thing , and a great deal of it is absolutely fatal !!
جمله از اسکار وایلد !
Third of all – no third of all !
Forth of all – I can’t give you the formula for success , but I can give you the try to formula for failure , which is : please everybody !!!!
معنیش یه جورایی میشه ! برای موفقیت فرمول خاصی ندارم بهت بدم ولی برای شکست راهش اینه که طوری رفتار کن که همه ازت راضی باشن !
Fifth of all – خدا رو شکر که خورشید غروب کرد و من دیگه ناچار نیستم بیرون برم و از تماشایش لذت ببرم
جمله از یک آدم مشهوره که اسمش طولانی یه و حس تایپش نیست !